شعر ياسهاي ارام
سلام به همه شما دوستان خوبم
ان شاالله که خوب باشین.....
یه سلام گرم به همکلاسی خوبم اقایی شورانگیز بله من همونم
تو فیس بوک براتون پیام دادم
بهتون تبریک میگم خوشبخت شین خیلی براتون خوشحال شدم
موفق باشید................
غمهای زمانه را فراموشم کرد
یک سینه سخن به درگهت اوردم
چشمان سخنگوی تو خاموشم کرد
یاس تنها

تو که میخواستی امروز بروی
پس چرا دیروز با من عهد بستی
تو که میخواستی امروز مرا تنها بگذاری
پس چرا دیروز مرا عاشق خودت کردی
به یادت هست حرفهای روز اول آشنایی را
به یادت هست قول و قرارهای آن روز بارانی را
به یادت هست فریاد دوستت دارم را
به یادت هست از اول کوچه دویدن، به شوق در آغوش کشیدن من را
میگفتی میخواهم دنیا نباشد اما مرا داشته باشی
یک لحظه نیز نیامده که بدون من نفس کشیده باشی
حالا من هستم و نگاهی خسته ، به چه کسی بگویم دردهای این دل شکسته
من که مانده ام در پشت درهای بسته ، تو کجایی ، دلت با دلی دیگر در کنار ساحل عشق نشسته
روزهای تکراری ، گذشت آن لحظه های بیقراری
گذشت آن شبهای پر از گریه و زاری
کمی دلم آرامتر شده
فراموشت نکرده ام ، مدتی قلبم از غمها رها شده
شب های تیره و تار من
مدتی بیش نیست که میگذرد از آن روز پر از غم
به یاد می آورم حرفهایت را
باز هم گذشته ها میسوزاند این دل تنهایم را
از آن روز تا به امروز تنهای تنها مانده ام
دل به هیچکس ندادم و هنوز با غصه ها مانده ام
نمیتوانم فراموشت کنم ، محال است روزی بیاید که یادت نکنم
یا با دیدن عکسهایت گریه نکنم
نمیتوانم فراموشت کنم…. نمیتوانم فراموشت کنم
تو رد شدی
بی خبر
از دلهرههای تنهایی من
حرفی نیست!
دست دلم را خوانده ای
در اولین ثانیه های لبخند تو
نمک گیر شدم.
دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده
بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده
خبرت هست که بی روی تو
آرامم نیست
طا قت بار فراق این همه ایامم نیست
خود را شبی در آیینه دیدمو دلم گرفت
از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت
از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی بالاتر از خود نپریدم دلم گرفت
از فکر اینکه به اتمام پس انداز عمر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت
بال کودکیم در آن سوی برف بود
رفتم به او نرسیدم دلم گرفت
نقاشیم تمام شد و زنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت
از افق های دور تا انتظار امروز
چقدر بهانه برای منتظر گذاشتن
کافی است چقدر یاداشت های پر حادثه
چقدر حسرت دیروز تخریب احساس
چقدر افسوس فردا مرا تا ساحل یاد
چقدر غرور و بهانه برای یاد رویت
بهانه بی بهانه
تو نیستی و شب نشسته توی چار چوب من
شبیه بی کسی شده شمال تا جنوب من
هزار بوسه می زنم به جاده تا طلوع تو
وتو عبور می کنی چه ساده از غروب من
نه اینکه قلب من تو را مدام سکته میکند
از التهاب بی کسی شکسته تار و پود من
در این میان که شعرها تو را نشانه رفته اند
کسی که به فکر من که نیست ........
تو هم نباش خوب من
یاس سپید دلم